و شهدا زنده اند...
بسم الرب شهدا و الصدیقین...
خودش را روی خاک ها رها کرده بود و در حالیکه اشک میریخت با یک چاقوی میوه خوری زمین را میکند.رفتم جلو، گفتم: داداش دنبال چیزی میگردی؟چیزی گم کردی؟
نگاه معنی داری به من نگاه کرد و گفت: من رو که توی تفحص راه نمیدن بگذار حداقل به همین اندازه کاری کرده باشم.
به او قول دادم از این به بعد به نیابت از او هم کار کنم.این حرف من مثل جرعه ای آب خنک در آن گرمای طلاییه بود.صدایش کردند.سوار اتوبوس شد و رفت اما معلوم بود دلش را جا گذاشته است.اولین شهید را که در هور پیدا کردیم روی کفنش نوشته بود: « به یاد همه آنهایی که دلشان با ماست»
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یزقون
فاطمه نوشت:این خاطره به چندین نفر که به این موارد اعتقاد زیادی نداشتن نشون دادم کاملا تغییر چهره میشد توی همشون دید حتی بعضیهاشون اشک هم...
از این به بعد میخوام در هر فته 2 یا 1 روز به شهدا اختصاص بدم برای این کار تصمیم گرفتم درین روزها برای افرادی که خودشون مایلند خاطره ای ازشهدا تفحص بفرستم.
برای پیوستن به ما ذکر
« الللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین» بفرستید و اگر شما هم خواستید در این امر سهیم باشید این پست در وبلاگتون بگذارید.
زیرمجموعه ها در ادامه مطلب گذاشته خواهند شدو این پست تا یک هفته ثابته و مطالب جدید زیرش گذاشته میشه.
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
- ۹۰/۱۲/۰۴
از من مرا جدا کن و از خود جدا مکن
هرگز مگویمت که بیا دست من بگیر
گویم گرفته ای، ز عنایت رها مکن