اهــــالی آسمــــان

هنـــوز براے شــهید شــــدن فـــرصت هست، دل را بــــاید پـــاک کرد. 【 【 امام خـــامنـہ اے 】 】

اهــــالی آسمــــان

هنـــوز براے شــهید شــــدن فـــرصت هست، دل را بــــاید پـــاک کرد. 【 【 امام خـــامنـہ اے 】 】

اهــــالی آسمــــان

وقتی حوصله ات سر میرود

چه لحظه قشنگی است

وقتی با خود فکر میکنی امام زمان(عج) هم مانند تو روزه است

وقتی لای قرآن را باز میکنی

چه لحظه عجیبی است

وقتی فکر میکنی حسیـن(ع) هم بالای نی همیـن قرآن را می خواند

کاش در این روزها وقتی لیست روزه گیران را امام زمان مرور می کنید

برای چند ثانیه هم که شده روی اسم مـن مکثی کند ... کاش

••●! ❤ چه آرزویی دارد این دلـ م ❤ !●••

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه

و شهدا زنده اند...

پنجشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۰، ۰۳:۴۷ ب.ظ

بسم الرب شهدا و الصدیقین...

خودش را روی خاک ها رها کرده بود و در حالیکه اشک میریخت با یک چاقوی میوه خوری زمین را میکند.رفتم جلو، گفتم: داداش دنبال چیزی میگردی؟چیزی گم کردی؟

نگاه معنی داری به من نگاه کرد و گفت: من رو که توی تفحص راه نمیدن بگذار حداقل به همین اندازه کاری کرده باشم.

به او قول دادم از این به بعد به نیابت از او هم کار کنم.این حرف من مثل جرعه ای آب خنک در آن گرمای طلاییه بود.صدایش کردند.سوار اتوبوس شد و رفت اما معلوم بود دلش را جا گذاشته است.اولین شهید را که در هور پیدا کردیم روی کفنش نوشته بود: « به یاد همه آنهایی که دلشان با ماست»

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یزقون

فاطمه نوشت:این خاطره به چندین نفر که به این موارد اعتقاد زیادی نداشتن نشون دادم کاملا تغییر چهره میشد توی همشون دید حتی بعضیهاشون اشک هم...

از این به بعد میخوام در هر فته 2 یا 1 روز به شهدا اختصاص بدم برای این کار تصمیم گرفتم درین روزها برای افرادی که خودشون مایلند خاطره ای ازشهدا تفحص بفرستم.

برای پیوستن به ما ذکر

« الللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین» بفرستید و اگر شما هم خواستید در این امر سهیم باشید این پست در وبلاگتون بگذارید.

زیرمجموعه ها در ادامه مطلب گذاشته خواهند شدو این پست تا یک هفته ثابته و مطالب جدید زیرش گذاشته میشه.

شهیدگمنام...

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»


 

  • اهــــالے آسمــــان

نظرات  (۳۰)

دلبسته ام مرا ز سر خود وا مکن

از من مرا جدا کن و از خود جدا مکن

هرگز مگویمت که بیا دست من بگیر

گویم گرفته ای، ز عنایت رها مکن
پاسخ:
ببخشید یک سئوال الان من برای شما هم خاطرات بفرستم یا نه؟؟؟
سلام فوق العاده بود
من اعتقاد دارم بله بفرستید
ببخشید من قبل اینکه نظرتو ببینم اومدم وبتون
پاسخ:
خواهش میکنم.حتما براتون میفرستم...
سلام
براى منم بفرستید
موفق باشید
التماس دعا
یازهرا
پاسخ:
فقط این نظر و استثناءچشم پوشی شد چراکه فقط برای افرادی که ذکر « الللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین» را بفرستند خاطرات را دریافت خواهند کرد
سلام
زنده نگه داشتن نام شهدا کمتر از شهادت نیست.(امام خامنه ای)
تصمیم خوب و مفیدی گرفتی . بهت تبریک میگم.
بامطالبی به روزم.
تشریف بیاورید هیئت محبان الزهرا سلام الله علیها.
خوشحال میشیم.التماس دعا
سلام من شما را لینک کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

لطفا مرا با نام (بانک نرم افزار) لینک کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ:
چون با موضوعات این وبلاگ مطالبتون مرتبت نیست میتونید اسم وبلاگتون جز پیوندهای روزانه ببینید.
سلام حلال کن من میخام از این پستت کپی پیست کنم چون نیاز وبلاگم میدونم امیدوارم منو ببخشی
سلام. گفتی چی میفرستی ؟؟ همش ماله شهدای تفحصه ؟ میشه واسه منم بفرستی بخونمش
راستی خیلی تکون دهنده بود مطلبت
پاسخ:
هرچند که اون ذکر نداری ولی باشه.
  • پسرپلسفیدی
  • سلام

    با افتخار لینک شدید

    یا زهرا
    شهیدی که برخاک می خفت

    سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت

    به امید پیروزی واقعی

    نه در جنگ

    که بر جنگ

    با افتخار لینک شدید
    بخشیدوب ندارم خیلی خوشحالم وقتی وبلاگهای پرمحتوابا نویسندگان جوان میبینم خدایا شکرت پس:دنیا اونی نیست که من اطرافم میبینم
    خدایا شکرت عجب دنیاییه اینجا دوستتان دارم
    بانوآسیه
    پاسخ:
    عزیزم همه ما(یعنی اکثرمون) فکرمیکنم دنیا مملو از ظلم و کثافت و...است اما اگر کمی بالاتربریم و وسیع تر نگاه کنیم میبینیم اینطور نیست.
    سلام تشکر از حضورت
    مطلبتو خوندم ، با ارزش بود چون مربوط به شهدا بود
    از این به بعد لطف می کنی میای مطلبمو بخون
    موفق باشی
  • گمنام مثل پدرم
  • سلام

    و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یزقون


    و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یزقون

    با سرعت خودمو بالای بدن خونینش رسوندم و با ناراحتی پرسیدم:
    زنده ای؟
    گفت:
    هنوز نه!
    کدوم پستو تو وبلاگمون بزاریم ؟؟؟ صلواتو یا کلا همشو؟؟ راستی:

    الللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین

    پاسخ:
    برای شما هم میفرستم.
  • کهف الشهدا
  • الللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین

    سلام
    خیلی زیبا بود!و تامل برانگیز و صد البته تاثیرگذار
    انشا’الله که تاثیرش بماند...!(آمین)
    ای قصه قصه قصه
    نون و پنیر و پسته
    یک زن قد خمیده
    روی زمین نشسته
    یک زن قد خمیده
    یک زن دل شکسته
    که چادرش خاکیه
    روی زمین نشسته
    دست میذاره رو زانوش
    زانشو هی می ماله
    تند تند میگه یا علی(ع)
    درد میکشه می ناله
    شکسته و تکیده
    صورت خیس و گلفام
    دست میکشه روی قبر
    قبر شهید گمنام
    اب می ریزه روی قبر
    با دستای ضعیفش
    قبر و می شوره و بعد
    دست میکنه تو کیفش
    از تو کیفش، یه جعبه
    خرما میاره بیرون
    میذاره روی اون قبر
    بهش میگه مادر جون
    به قربون بی کسیت
    چرا مادر نداری؟!
    پنج شنبه ها به روی
    پای کی سر میذاری؟!
    بابات کجاست عزیزم؟!
    برادرت، خواهرت؟!
    حرف بزن عزیزم
    منم، جای مادرت
    نیگا نکن که پیرم
    نیگا نکن مریضم
    تو هم عین بچّمی
    راست میگم عزیزم!
    تو هم عین بچَمی
    بچَه ی بی نشونم
    همون که رفت و با خود
    برده گرمیِ خونه م
    میزنه زیر گریه
    سرش رو تکون میده
    در میاره یه عکسی
    از کیفش، نشون میده
    عکسو میبوسه و بعد
    میذاره روی سرش
    عکس بچَه خوبش
    عکس علی اکبرش
    تو هم عین بچَمی
    بچَه ی بی نشونم
    همون که رفت و با خود
    برده گرمی خونم
    همون که اخرین بار
    وقتی که ترکم میکرد
    نذاشت برم دنبالش
    گفت که مامان تو برگرد!
    برو کنار بابا
    نمیتونه را بیاد
    من خودم دارم میرم
    اونه که ترو میخواد
    گریه ش یهو بند میاد
    فکر میکنه و با مکث
    بغض میکنه دوباره
    خیره میشه به اون عکس
    دلم رضا نمیداد
    ولی بخطر اون
    دیگه پی اش نرفتم
    گفتم برو مادر جان
    صورت من رو بوسید
    برگشتش و دویدش
    لبخند زدم زورکی
    سرکوچه رسیدش
  • کهف الشهدا
  • این هم ادامه شعر قبلی...

    تحملَم تموم شد
    به دنبالش دویدم
    ولی دیگه بچَمو
    ندیدم و ندیدم
    وقتی رسیدم خونه
    بابای پیر مردش
    یواشی زیر پتو
    داشتش گریه میکردش!
    چه شبها که با یادش
    با گریه خوابم میبرد
    باباش چقدر زورکی
    بغضشو همی فرو خورد
    لبخندهی زورکی
    بغض ای پیرمرد
    کارشو اخر کرد
    مرد خونم سکته کرد
    الهی که بمیرم
    چشماش به در سفید شد
    اخر نفهمید، علی
    اسیره یا شهید شد
    سرت رو درد اوردم؟!
    بگم بازم یا بسَه؟!
    اخ! الهی بمیرم!
    سنگت چرا شکسته؟!
    عیب نداره مادرم
    یکمی طاقت بیار
    یه کار نو دستمه
    دندون رو جیگر بذار
    سرویس نو عروسه
    دختر عذرا پیره
    تموم بشه، یه پولی
    دست منو میگیره
    یک سنگ قبر خوشگل
    خودم برات میارم
    با فاطمه میامو
    رو قبر تو میذارم

    گفتم راستی فاطمه
    رفته به خونه ی بخت
    خیلی خوندم تو گوشش
    راضی شدش خیلی سخت
    اون نامزد علی بود
    همین علی اکبرم
    عینهو دخترم بود
    صدام میکرد مادرم
    راستی تو زن گرفتی؟!
    یا که هنوز نامزدی؟!
    کاشکی مادرت میگفت
    هیچ وقت بهش قول ندی
    راستی یادم رفت بگم
    از دخترم بهاره
    اونم شوهر کرد و رفت
    شوهرشو دوست داره
    خواستگار که خیلی داشت
    ولی جواب نمیداد
    می گفت عروسی باشه
    وقتی داداشم بیاد
    برای ازدواجش
    داشتش خیلی دیر میشد
    به پای باباش و من
    اونم داشت اسیر میشد
    همسنگر علی بود
    داماد و میگم ننه
    برای من از علی
    یه حرفایی میزنه
    میگه شب حمله بود
    تو خیبر و تو مجنون
    میون تیر و ترکش
    تو اون گلوله بارون
    یه ترکش خمپاره
    خورده توی گردنش
    دیگه تو اون شلوغی
    بچه ها ندیدنش
    همش چرا تو حرفام
    یاد علی می افتم؟!
    کجا بودیم عزیزم!
  • کهف الشهدا
  • این هم بخش سوم شعر
    دخترمو میگفتم
    کنار سفره عقد
    وقتی اونو نشندون
    یادم نمیره هیچ وقت
    وقتی خطبه رو خوندن

    وقتی که گفتن عروس
    رفته که گل بچینه
    با گریه گفت که رفته
    داداششو ببینه
    دوباره و سه باره
    جلوی چشم داماد
    تمام جبهه رو گشت
    گریه کرد و جواب داد
    رویم سیاه مادرم
    سرت رو درد اوردم
    اخ اخ راستی ببینم
    قرص قلبمو خوردم!؟!
    بغض کرد و دستای
    لرزونو کرد تو کیفش
    دستای پینه بستش
    اون دستای ضعیفش
    دست هایی که جا داره
    ادم براش جون بده
    اون دستای ضعیفش
    که عرشو تکون میده
    اون دستای ضعیفی
    که پر شده ز پینه
    اون دستهای ضعیفی
    که مرد افرینه
    دست گذاشت رو زانوش
    همون کوه عشق و صبر
    با یا علی بلند شد
    بلند شد از روی قبر
    گفت دیگه باید برم
    قرصهامو نخوردم
    حلال بکن عزیزم
    با حرف سرت رو بردم
    بازم میام کنارت
    عزیزکم شنیدی؟!
    تو هم عین بچَمی
    بوی اکبرو میدی
    مادر بلند شد از جا
    گفت ببخش که رفتم
    چه خوب ببین پا شدم
    جون تازه گرفتم
    هی اشکهای پیرزن
    زصورتش میچکید
    دور شد از سر قبر
    سر قبر اون شهید
    شهیدی که سکته کرد
    بابای پیر مردش
    خواهر اون وقت عقد
    همش گریه میکردش
    اونکه تا حالا غیر از
    فاطمه مادر نداشت
    خورده بود، توی گردنش
    روی تنش سر نداشت
    دستهای اون شهید
    به پشت مادرش بود
    مادر نفهمید اون قبر
    علیَ اکبرش بود
    مادرو همراهی کرد
    گفت که مهربونم
    غصه نخور مادرم
    تمامشو میدونم
    ای قصه قصه قصه
    نون و پنیر و پسته
    خواهری که با گریه
    سر سفره نشسته
    یک زن قد خمیده
    سنگ قبر شکسّه
    گریه های پیر مرد
    بگم بازم یا بسّه؟!
    سلام. آپم با " من رای میدهم "
    ما خیلی نامردی در حق شهدا کردیم امروز یه آقایی تو تاکسی داشت حرف میزد از خاطره هاش زمان اسارتش میگفت دلم یه جوری شد
    نمیدونم چرا وقتی میام وبلاگت حالم خوب میشه
    پاسخ:
    اینکه حالت بهتر میه متعلق به شهداست.همین چندتا پست معجزه کرده و میکنه و خواهد کرد.من از خودم هیچی ندارم.
    سلام .واقعا زیبا بود . بغضم گرفت . اجرتون با سید الشهدا
  • بانو قاصدک
  • سلام


    آیـــــــــ شهدا!

    نحن انشاله بکم لاحقون!


    به امیدظهوریار.صلوات
    پاسخ:
    اللهم صل علی محمد ال محمد وعجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین
  • مدیون شهدا
  • عالی بود فاطمه جان
    سلام بر آنانکه از نفس افتادند تا ما اسیر نفس نشویم
    سلام. منظورم اینه که رزمنده ها زندگی حقیقی رو در شهادت می دیدند و شهادت رو مرگ تلقی نمی کردند. نفر اول فقط می خواست یلامت جسمی رزمنده ی مجروح رو بفهمه ولی رزمنده ی مجروح رندانه گفته که سلامت حقیقی در شهادت است.
    رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است

    رشته ای از چادرش ؟!....آری... شفاعت می کند
    یازهرا
  • گمنام مثل پدرم
  • سـلام چی بـــگم والا

    خـــداقـــــوت
    پاسخ:
    نمیـــــــــــــــدانم....!!!!
  • نقطه چین تا خدا
  • وای خیلی جالب بود من هم واقعا در بیشتر مراحل زندگی ام وجود شهدا رو در کنار خودم حس کردم با شهدا بودن آرامشی عجیب به آدم میده که هیچ جای دنیا نمیتونیم پیداش کنیم.
    پاسخ:
    هرآنکه به خدا پیوست مطمئن باش با وجودش وجودت را آرام میکند...
    نمیدونم چی بنویسم....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    پاسخ:
    من هم...!!!
    سلام...
    اسلام علیک یا ام الشهدا یاز هرا سلام الله علیها....
    هیچی نمی تونم بگم و فقط اینکه شما رو قسم می دم به صاحب اسمتون از خدا بخواین تا شهدا یه دعوت نامه هم برا ما جور کنن.....
    راستی یه دختر کوچولو به اسم فاطمه سرطان داره براش دعا کنید....
    اللهمک عجل لولیک الفرج......
    الللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین
    سلام خواهری من وب ندارم میشه برای منم بفرستی البته اگه تونستی
    ممنون می شم عزیز
  • السلام علیک فی اللیل اذا یغشی
  • منم یه سری مطالعات شروع کردم
    به محض اینکه قابل انتشار بشه عمومی ش میکنم انشاالله
    موفق باشید

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی