چرا دیگر صدای فاطمه در خانه نمی آید.... این را علی گفت و...
بسم رب الزهرا (سلام الله علیها)...
+ لگد اول؛
دوده و خاکستر می ریخت...
رنگ از رخ حیدر می ریخت...
یکی هم پیوسته هیزم به پشت در می ریخت...
لگد دوم؛
در خانه شکسته شد...
دیگه لگد پیوسته شد...
آنقدر لگد زد که خودش هم خسته شد...
وای مادرم...
++ گلاب را از گل محمدی می گیرند،
گل ِ محمدی...
گل ِمحمدی نیز گل یاس است...
گل را در آتش،گلاب گیری می کنند...
این عکس درد فراوان دارد...
+++ تو که امشب می روی مادر ...
پدر هم که دیگر از امشب ، هم نشین ِ چاه می شود ...
حسین اگر در خانه نباشد ...
من سرم را کجا بگذارم.... (زینبت هنوز کچک است... و که میتواند بگویدش غم آخرت باشد..؟؟؟ نیمه شب و آستین به دهان گرفتن زینب... مبادا کسی از این غم بزرگ باخبر شود...)
++++ امشب را نظاره گر ِ الیَ الیَ گفتن ِ حضرت اِنا اَعطَیناکَ المـــــادَر هستیم... .
✓ ما نیمہ های امشب در هیئت تشییع جنازه داریم...
می خواهیم پیکر مادر را ببریم تا کوچہ های بنی هاشم...( با تویم معمار کوچه... نمیتوانستی اندکی کوچه را بزرگتر بسازی؟؟؟ حسن و مادرش ....)
عُقده شده برایمان ((غم ِ شب و بی کسی)) ..
می خواهیم بلند بلند لااله الا الله بگوییم...پشت سر ِ علی(علیه السلام)
می خواهیم دق کنیم امشب را... فقط مانده ام پاهایم را چگونہ راضی کنم براﮮ رفتن...؟
تصور کن جمع کوچکی را کہ از تشییع پیکر مادرﮮ برگشتہ باشند...
روضه نوشت: دلت روضه میخواهد کلیک کن...
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
- ۹۱/۰۲/۰۵
می خواهم امشب محبت زهرا را هجی کنم و ارادتم را فریاد بزنم...بگذار ریا شود!
السلام علیکِ ایتها الصدیقة الشهیدة
التماس دعا....التماس دعا....التماس دعا
در پناه حق...